بساط خود را در کنار دروازه شهر پهن نموده ام چرا که دروازه شهر محل عبور غریبه هاست و شنیده ام که تو چون غریبه می نمایی
خود را به هیبت گدایی آراسته ام چرا که شنیده ام تو کریم, و بخشنده ای
و من در سر راهی که شاید گذر کنی گدایی می کنم و خود را به خاک قدومت می سایم .... دیگر کارم از عاشقی گذشته و به سرگشتگی رسیده ........
ای غریبه آشنا به این گدا مرحمتی کن ......
برچسب:
نویسنده: متین نجفی